| متن: | لينك: | ||||
| آدرس رسانه: | |||||
| براي بارگذاري فايلهاي رسانه اي اينجا را کليک کنيد. در بخش آدرس رسانه، کليه آدرسهاي تصويري، آدرسهاي صوتي با فرمت mp3، wav، wma، mid و آدرسهاي فيلم با فرمت mp4، wmv، 3gp، 3gpp، avi، mov و آدرسهاي فلش با پسوند swf پشتيباني مي شود. همچنين کليپهاي مربوط به سايت آپارات، با لينک مستقيم آن کليپ پشتيباني مي شود. | |||||
| پاک کردن | انصراف | |||||

+ باز در حاشيه خيمه سري پيدا بود - كودكي منتظر آمدن سقا بود - چشمه چشم پدر جاري و زنها غمگين - دشت ماتمزده و خيمه سكوتي سنگين - : مادرم گفته عمو رفته بيارد آبي - دير كردي و دلم ميتپد از بي تابي - گرچه خود خواسته اي تا بكني سقايي - نيت روزه نمودم كه دگر بازآيي......
^ سه شنبه 23/9/89 11:51 صبح
+ يادي از سرداران شهيد احمد و علي يار شول، فرماندهان گردان 416 شهرستان سيرجان - استان كرمان. مادر سردار شهيد احمد شول ميگفت: آخرين باري كه آمده بود مرخصي بسيار به آسمان مي نگريست و ميگفت: مادر مرا خوب ببين. اين آخرين ديدار ماست!....
^ يكشنبه 17/5/89 1:33 عصر
+ سلام دوستان براي بار دوم مطرح مي كنم، لطفا بهش جواب بديد: چرا درپارسي بلاگ كاربرانش اهل نظر گذاشتن براي وبلاگ هم نيستند؟ يك جورايي به نظر ميرسه رفاقتشون نسبت به بلاگفا كمرنگتره. چرا؟ لطفا جواب بديد
^ يكشنبه 17/5/89 1:17 عصر
+ سلام دوستان يك سوال مطرح ميكنم لطفا بهش جواب بديد: چرا درپارسي بلاگ كاربرانش اهل نظر گذاشتن براي وبلاگ هم نيستند؟ يك جورايي به نظر ميرسه رفاقتشون نسبت به بلاگفا كمرنگتره. چرا؟ لطفا جواب بديد
^ پنج شنبه 14/5/89 12:47 عصر
+ آسمانم آبي است غرق نور است و سرور گويي از اين نزديك كرده اي باز عبور سرخوشم من امروز مثل يك بزم شراب با تو هستم اينك در بلنداي غرور با نگاهت دريا به دلم جاري شد تو شدي ماهي و دل من تنگ بلور... شعر: اصغر شول
^ چهارشنبه 16/4/89 10:59 صبح
+ کنج خونه نشستي و درو رو دنيا بستي و از بس شکايت مي کني به مردن عادت مي کني هي ميگي تقدير منه نميگي تقصير منه تو اين وسط چي کاره اي؟ که عمريه آواره اي بهش ميگم بسه ديگه چيکار داري کي چي ميگه نذار خودتو سر کار، انگار نه انگار...
^ دوشنبه 24/3/89 11:21 صبح
+ رفته است آن حماسه خونين زيادها دارد زياد مي شود ابن زيادها آقاي عشق پرچم سبز و مقدست اين روزها رها شده در دست بادها بقيه اش را در وبلاگ بخوانيد
^ دوشنبه 24/3/89 10:46 صبح
+ ميگويند: ظلم است معلم را به شمع تشبيه كردن،شمع را ميسازند كه بسوزد، معلم ميسوزد كه بسازد!
^ دوشنبه 13/2/89 1:00 عصر
+ راستي من معلم هستم در مقطع راهنمايي دارم رياضي تدريس ميكنم. روزم مبارك باد! نميدونيد چه صفايي داره با بچه ها در اين سن و سال دمخور شدن، دوست شدن، سربسرشان گذاشتن و در يك كلام با آنها زندگي كردن. در واقع من دارم با كارم زندگي ميكنم .علت اينكه من دير به دير به اينجا سري ميزنم گرفتاري شغليه و مدرسه مون هم كه وصل به اينترنت نيست.اگر مايل باشيد درباره مدرسه مون مطلب بگذارم؟
^ دوشنبه 13/2/89 1:13 عصر
+ اگر برسم امشب به جاي شما دوستان برم ضيافت شام اداره جهت مراسم اكرام معلمان.جاي همگيتان خالي... بهرحال هركسي روزي داره و روز ما هم همين روزهاست كه بايد قدرش رو بدونيم. جاي همگي تان سبز باد!
^ دوشنبه 13/2/89 1:16 عصر
+ به علت عدم اكرام معلمان در پارسال در شهرستان س....ن مطلبي در نشريه نگارستان چاپاندم كه: روز معلم را از طرف خودم به خودم و ساير همكارانم تبريك ميگويم و از آموزش و پرورش شهرم به علت عدم اكرام معلمان حتي با يك مراسم خشك و خالي گله اي كه ندارم، هيچ، ممنون هم هستم كه به امثال ما فهماندند زيادي هستيم!... اما امسال شايد تأثير حرفهاي پارسال باشه كه ميخوان برامون امشب مراسم خاص با ضيافت شام بگذارند!
^ دوشنبه 13/2/89 1:08 عصر
+ سلام دوستان به علت اينكه من نمي رسم ايام عيد نوروز پيام بفرستم و به علت اينكه يكي دارد چپ چپ نگاهم ميكند كه : پاشو بريم بچه را از خانه ي مامانم اينا برداريم! مجبورم كه همين الان فرارسيدن عيد نوروز را پيشاپيش به همه شما تبريك عرض كنم. قبل از اينكه لنگه كفشي نثارم كند، خداحافظي ميكنم. انشاالله سال آينده اگر زنده ماندم به پيامها ادامه ميدهم البته اگر بعضي ها بگذارند!....
^ يكشنبه 23/12/88 12:27 عصر
+ پارسال رفته بودم مشهد در همين روزها مشهد بودم. از دم صبح تا ساعت 12 شب صداي بلندگوهاي هياتها قطع نمي شد. مي آمدند و مي رفتند و من مرتب حرم مي رفتم... خدا توفيق داد كه چند بيتي هم سرودم كه به محضرش و شما تقديم مي كنم: نورباران گنبد آقا، مثل يك بارش شهابي بود، شهر در زير تابش گنبد، مثل يك روز آفتابي بود..بقيه اش را در وبلاگم بخوانيد لطفا ونظر بدهيد
^ يكشنبه 25/11/88 1:07 عصر
+ داستان ايجاد پرچم ايران:در عهد باستان: نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم به قيام کاوه ي آهنگر بر ضد ظلم و ستم ضحاک برمي گردد. در آن زمان کاوه براي آنکه مردم را بر ضد ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي قرار دارد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند. سپس ...
^ يكشنبه 25/11/88 1:03 عصر




