سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
شروعی بر ادامه زندگیTakvin

آخرین روز زندگی یعنی یک روز زندگی
دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است
!
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پریشان شد و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و رنجیده اعتراض کرد، خدا سکوت کرد. فریاد کشید و جارو جنجال به راه انداخت، خدا سکوت کرد. آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد. به پروپای فرشتگان پیچید، خدا سکوت کرد. حتی وقتی که کفر گفت و سجاده را دور انداخت، خدا باز هم سکوت کرد! لحظه ای دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، آنگاه خدا سکوتش را شکست و گفت: اما یک روز دیگر هم رفت و تو تمام روز را به فریاد و اعتراض از دست دادی، تنها یک روز دیگر باقی است، بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن.لابلای هق هقش گفت: اما خدایا! با یک روز؟ با یک روز چه کار می توان کرد؟ خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زندگی را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید!
و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت: حالا برو زندگی کن. او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید راه برود، می ترسید زندگی زندگی از لای انگشتانش بریزد! قدری ایستاد، بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این یک روز جه فایده ای دارد؟ بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم، آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید، زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند.....
او در آن یک روز، آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را بدست نیاورد اما، اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید، روی چمن خوابید، کفشدوزکی را تماشا کرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را گویی برای اولین بار با زیباترین شکلها دید، به کسانی که او را نمی شناختند سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند، از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کردید و خندید، سبک شد و لذت برد، سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او در همان یک روز واقعا زندگی کرد.
اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند: امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.



  • کلمات کلیدی : آخرین روز زندگی، یک روز زندگی
  • نوشته شده در شنبه 88/6/28ساعت 3:28 عصر توسط تکوین
    نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    مسافر ابدی - شعر
    دو تجربه جالب و عجیب پزشکی
    [عناوین آرشیوشده]