سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
شروعی بر ادامه زندگیTakvin

The Smuggler
« قاچاقچی »

روزی یک قاچاقچی می خواهد با الاغ خود از مرز عبور کند. مأمور مرزی به او مشکوک می شود و بار الاغ را می گردد، اما جز کاه و علوفه چیزی بدست نمی آورد.
بنابراین به او اجازه عبور می دهد و می گوید:« بیا برو، اما من مطمئن هستم که تو داری چیزی را قاچاق می کنی! »
از آن پس به مدت ده سال، مرد با الاغ خود از مرز عبور میکند و مأمور هر چه می گردد، چیزی جز کاه و علوفه به دست نمی آورد.
تا این که سالها بعد، مأمور بازنشسته می شود و به طور اتفاقی با آن مرد قاچاقچی برخورد می کند و می گوید: « خواهش می کنم، بگو در تمام این مدت که من تو را بازرسی می کردم، چه چیزی قاچاق می کردی؟ »
مرد می گوید: « من الاغ قاچاق می کردم! »

منبع: نشریه رشد آموزش راهنمایی تحصیلی – شماره پی در پی 48 –صفحه 46

 



  • کلمات کلیدی : قاچاقچی
  • نوشته شده در شنبه 88/7/18ساعت 11:22 عصر توسط تکوین
    نظرات دیگران()


    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    مسافر ابدی - شعر
    دو تجربه جالب و عجیب پزشکی
    [عناوین آرشیوشده]